
من دلم می خواهد ... !
من دلم می خواهد، شاخه ای ازگل مریم، سبدی ازگل یاس، بوته ای از
گل سرخ بغلی اززنبق یا که برگی ازتاک،همه درپای توریزم جانا !
من دلم می خواهد، نغمه ای از بلبل یا که آوی هزار یا سرود هدهد یا
نوای قمری همه در گوش تو خوانم جانا !
من دلم می خواهد، هر سحر آب زلال که به رودی جاریست تا به دریا
ریزد ، این همه پاکی و آرامش را ، به سر کوی تو آرم جانا !
من دلم می خواهد، شامگاهان تا صبح که بخوابد خورشید وبتابد مهتاب
همه شب خواب توبینم جانا !

غروب
دنیا خدایا ببین وفا نداره
غروب دریا خدا صفا نداره
چشمون دنیا خدا حیا نداره
گلوی خسته دیگه صدا نداره
غروب ساحل دریا کی دیده
الهی چشم هیچ یاری نبینه
زگلوی خسته آید صدائی
غم تلخ غروب یعنی جدائی
اگه دیدی یاری قد خمیده
رنگ تلخ غروب دریا دیده
گل یاسی دیدم از خون این دل
شکوفه میکنه گوشه ی ساحل
بعدچند روزدیدم که خواب انگار
ولی نه مرده بود گوشه ی دیوار
ی درخت پیرنشسته با غم
سر یاس وگرفته، توی دامن
پرسیدم ای درخت پیر چوبی
هنوزهم چشم براه این غروبی
